تبلیغات
خبری مبری داستانی

خبری مبری داستانی

یکشنبه 21 شهریور 1395

محمدشهر وکوچه باغش

نویسنده: حسین ک   طبقه بندی: خبرمبر، 

در محمدشهر آثار باستانی و مناطق دیدنی زیادی وجود دارد. از آثارمنطقه محمدشهر می توان به امامزاده عبدالله و تپه های باستانی قشلاق تپه درعلی آبادگوته، کاخ مروارید، آق تپه، تپه های باستان و امامزاده احمد و محمود، تپه مردآباد و قلعه حیدرآباد اشاره کرد.

علی آباد گوته و ولدآباد، محلاتی از مهرشهر کرج هستند که در غرب آن واقع شده اند. روی تپه ای در غرب آبادی که از زمین های اطراف خود بلندتر است، بنای آرامگاه سفیدرنگی برپاست که به امامزاده عبدا... معروف است.
امامزاده عبدالله بنایی نوساز که از آجر و سیمان سفید ساخته شده و گنبدی فلزی آلومینیومی سقف آن را پوشانده است. امامزاده در میان قبرستان ده قراردارد و مردم محلی بیشتر شب های جمعه به این محل مراجعه کرده و علاوه بر زیارت امامزاده، اهل قبور را نیز یاد می کنند.
از قدمت امامزاده هیچگونه اطلاعی در دست نیست و هیچگونه علامتی که قدمت آن را ثابت کند، مشاهده نمی شود. همچنین از شجره نسب امامزاده عبدا... اطلاع قابل قبولی در دست نیست. ولی مردم محلی ایشان را از نوادگان امام موسی کاظم(ع) می دانند.

 محمدشهروکوچه باغشمحمدشهروکوپه باغش

نظرات() 

یکشنبه 21 شهریور 1395

گران ترین ویلای ایران در محمدشهر

نویسنده: حسین ک   طبقه بندی: خبرمبر، 

این اقامتگاه فوق لوکس وباشکوه بااستانداردهای جهانی به شکل ال طراحی شده است.این ویلای لوکس درسال 1390 در محمدشهرساخته شده.طرح ال مانند ان مانع  از همپوشانی دو حجم مکعبی شکل شده است و باچشم انداز بسیار زیبا فضای داخلی بزرگ راحت ودلبازی دارد.مساحت اراضی این ویلا 4375 متربوده که 720 مترمربع ان ساختمان ویلا و38متر مربع مربوط به سرایداری و پارکینگ میباشد.
ویلا محمدشهرویلا محمدشهربیشترین خواسته ی کارفرما ی این پروژه از طراح ، ساخت ویلایی بوده است که قسمت سالن و نشیمن آن تا حد ممکن از اتاق خواب ها و فضای خصوصی افراد دور باشد. معمار نیز با یک طرح L مانند و با یک اختلاف سطح زیبا توانسته است این خواسته را به نحو احسنت فراهم کند.
ساخت نمایی متفاوت ، ساده و شیک و همچنین محوطه سازی زیبا از خصوصیات بارز دیگر این پروژه است.ویلا محمدشهر

نظرات() 

یکشنبه 21 شهریور 1395

درباره داستان

نویسنده: حسین ک   طبقه بندی: داستانک، 

داستان یا قصه چیست؟

ادبیات داستانی» یا به تعبیر رایج آن «قصه گویی» پیشینه‌ای به قدمت تاریخ حیات آدمی دارد. بشر از همان آغاز که پای بر این خاکدان نهاد به تفسیر و تاویل حقایق پیرامون خویش پرداخت و در این رهگذر از تخیل خود نیز مدد گرفت، اینگونه بود که نخستین قصه زاده شد. بشر اولیه ذهن ساده ـ ولی خیال پرداز ـ داشت. از این رو به تمامی اشیا و وقایع پیرامون خود، جنبه‌ای نمادین و اسرارآمیز می‌بخشید و از همین جا بود که نخستین افسانه‌ها و اساطیر پدید آمدند. تو گویی هنر افسانه پردازی و اسطوره سازی از همان آغاز در ناخودآگاه جمعی بشر مستتر بود، که اگر جز این است؛ خالق بشر خود به زبان قصه سخن نمی‌گفت. و مگر همین شباهت ظاهری میان زبان وحی و اسطوره نبود که کفار قریش با تمسک به آن، کتاب الهی را «اساطیر الاولین» می‌خواندند؟ و لابد می‌پرسی: «کدام شباهت؟ آن حکایت که پروردگار عالم «احسن القصص» نامیدش، حقیقتی بود راست و بی‌شبهه؛ و این قصه واقعی را با افسانه و اسطوره چه کار؟» ولی من می‌گویم: مگر من و تو وقتی قرآن می‌خوانیم تنها به ظاهر آیات استناد می‌کنیم و اینکه کدام واقعه‌ی مسلم تاریخی را برای ما بازگو می‌کنند؟ اگر این است، پس این همه تفسیر و تاویل آیات از چه روست؟ پس چرا به قرآن تفال می‌زنیم و استخاره می‌کنیم؟ پس چرا از ظاهر آیاتی که به وقایعی مشخص اشاره دارند، حقایقی دیگر را در می‌یابیم؟ آیا جز این است که کلام الهی ظاهری دارد و بواطنی؟ مسلما ظاهر آیات خلاف واقعیت نیست، ولی آنکه به ظاهر بسنده می‌کند از حقایق باطنی محروم می‌ماند. باطن قرآن نیز مستوره‌ای است هزار تو که هر کس متناسب با درک خویش نکته‌ای از آن در می‌یابد. به دریایی عمیق و بی کران می‌ماند. هر بیننده متناسب با قوه‌ی دید خود حقیقتی را در عمق مشخص به نظاره می‌نشیند. آنکه چشمی نزدیک بین دارد تنها سطح آب را می نگرد و آنکه نگرشی ژرف دارد، زیبایی لولو و مرجان را در اعماق به نظاره می‌نشیند. این گونه است که قرآن کتاب تمامی قرون و اعصار نام می‌گیرد و تمام حوایج بشری را در طول تاریخ پاسخ می‌گوید. لذا ارزش قصه‌های قرآن به «واقعی» بودنشان نیست، به «حقیقی» بودن آنهاست. این همه را آوردم تا این یک سخن را بگویم: «آنها که قصه‌های قرآن را به صرف واقعی بودنشان می‌پذیرند و اساطیر بشری را نیز تنها به بهانه‌ی دروغ بودن تکفیر می‌کنند، نه قرآن را می شناسند و نه اسطوره را...» به زعم اینان همین که کفار قریش آیات الهی را «اساطیر الاولین» نام نهاده اند، کفایت می‌کند تا هرگونه اسطوره سازی و قصه پردازی را منکری بزرگ و گناهی نابخشودنی بدانیم! و خاتمه کلامشان این گفتار مبتذل که: «مگر نه اینکه قصه دروغ است و دروغگویی حرام؟ پس قصه گویی حرام است!» غافل از آن که قصه بیان نمادین «حقیقت» است و نه «واقعیت». لذا سنجش آن به ترازوی «واقعیت» (راست یا دروغ) خطایی است بزرگ. نه نویسنده‌ای که قصه را می‌پردازد و نه خوانندگانی که به پای نقل او می‌نشینند، هیچ یک را هوای آن نیست که به گفتاری واقعی و راست دل سپرده اند؛ آنها در پی حقیقتی هستند که در ورای قالب عبارت می‌باید جست. و سینما نیز از همین مقوله است. بیننده‌ای که داستانی را در قالب فیلم به نظاره می‌نشیند، خود به خوبی می‌داند که این تصاویر واقعی نیستند. بازیگران اسامی دیگری دارند و شخصیت و منشی دیگرگون... آن که کشته می‌شود در واقع نمرده است و آن که ثروتی کلان دارد، در عالم واقع بازیگری مقروض است که تنها به دستمزد پایان فیلم چشم دوخته... طبق آنچه گفته شد تماشای هر فیلم داستانی؛ پذیرش دروغی خود خواسته است. همه‌ی ما این روایت خلاف را می‌پذیریم تا به حقیقتی متعالی‌تر دست یابیم (پیام فیلم یا داستان) و این نه از آن جانب است که هدف متعالی، کاربرد وسیله‌ی نادرست را توجیه می کند؛ بلکه سخن بر سر این است که ما به کدام اجازه آنچه را که اصولا از سنخ واقعیت نیست (و به عالم حقیقت نسب می‌برد) به ترازوی راست یا دروغ می‌سنجیم؟
 [...] هستند کسانی که هنوز هم قصه را به صرف دروغ بودن تکفیر می‌کنند و جماعت قصاصین را از زبان نبی اکرم(ص) ملعون می‌دانند! و تا این چنین است، وای به حال قصه نویس مسلمان که در این روزگار وانفسا سر آن دارد تا در برابر این همه قصه نویس لامذهب قد علم کند و اثری در خور بیافریند که به ناگاه بوسه‌ی تازیانه تکفیر حضرات را ـ از قفا ـ بر گرده‌ی خویش حس می‌کند. قدر مسلم آنکه نویسندگان بی‌دین را از این لعن و تکفیرها باکی نیست، چه بسا از این همه نادانی و تحجر مسرور هم می‌شوند؛ ولی نویسنده‌ی مسلمان در این هنگامه خون دل می‌خورد و دم بر نمی‌آورد و جز این چاره چیست؟
 و این تنها یک روی سکه است. در سوی دیگر خیل نویسندگان ضد دین را می‌بینی که با تعداد بیشتر و تجربه‌ای فراتر از تو، شب و روز قلم می‌زنند و آثاری جذاب (ولی ضد ارزش) می‌آفرینند و در این میان تکلیف تو چیست؟ جز آن که؛ در وهله نخست: نقادی زبر دست باشی و آثار ـ ظاهرا مدرن ـ حضرات را به چاقوی نقد تشریح کنی؛ نقاد باشی و نیش قلم‌های موذیانه‌ی مخالفین را تاب بیاوری، نقاد باشی و کلاه اعتقادات را دو دستی بچسبی تا باد نبرد! و در وهله بعد: نویسنده‌ای باشی فکور و هنرمند تا به «اعجاز قلم» اعتقادات را ترویج کنی: موسایی باشی و قلمت را به میدان افکنی تا این همه شعبده‌ی ساحران را فرو بلعد و باطل سازد. ابراهیم باشی و این همه بت فرهنگی را به تبر قلمت در هم کوبی. شعبده‌ی این همه سامری، تنها به کلام یک کلیم باطل می‌شود و دریغ از موسیایی و یدبیضایی و عصایی 



نظرات() 

سلام 
این مطلب نه خبری و نه انتقادی است به قول یه بزرگتر همه چیزمون به همه چزمون میخوره.

فقط یه سوال از ریاست عریض و طویل صداوسیماست که جواب بدن در سالهای اقتصاد مقاومتی و شعارهای خود کفایی (که خود اونم جای بحث داره بعضی جاهاش مثل اختراع چرخ از اول هستش)این مدل کار و برنامه سازی رو کجای دلمون بزاریم؟(احتمالا همونجایی که تبلیغات تولیدملی با کیک تولد ساخت دو تابچه 3.4ساله مقایسه میشه)این همه نکته سنجی وابتکاروکجای دلمون بزاریم؟

تبلیغاتهای رنگارنگ خارجی در شبکه های ایران و تبلیغات بعضا بدون مزد از کالاهای ایرانی در انطرف؟؟؟؟
احتمالا میخان این شرتها وتراستهای بزرگ وجهانی مارو بکشن اونطرف لخت کنن؟؟؟!!!!


البته این هنوز اول این کاره

نظرات() 

جمعه 19 شهریور 1395

داستانک

نویسنده: حسین ک   طبقه بندی: داستانک، 


پسرک روی زمین نشسته بود و سرش را  هم پایین گرفته بود.


مرد از کنار پسرک گذشت ویک اسکناس برایش انداخت.
چندقدمی دورنشده بود که پسرک صدایش زد و گفت:اقا مگه شما واکس نمیزنین کفشتونو؟مردتازه متوجه بساط جلوی پسرک شدولی هیچ نگفت وسریع براه افتاد.پسردوباره اورا صدا زد:پس بیا پولتوبگیر من گدانیستم کارمیکنم.
مردک برگشت وپولش راگرفت ورفت
کودکان کار

نظرات() 

چهارشنبه 17 شهریور 1395

داستانک

نویسنده: حسین ک   طبقه بندی: داستانک، 

مربی مهد کودک از بچه ها خواست پدر و مادر خود را نقاشی کنند.بعداز چنددقیقه برای سرکشی وکمک به بچه ها در کلاس چرخی زد که فاطمه یکی ازکودکان صدایش زد.
-خانوم اجازه؟
=بگوفاطمه خانوم چیشده؟
-خانوم مگه وقتی کسی میره پیش امام حسین بهش نمیگن کربلایی؟
=بله چطورمگه چی شده؟
-اخه این معصومه که اینجا نشسته میگه نخیرم کربلااسم خونه امام حسینه معلوم نیست چی میگه!ازخودش بپرسین!
=معصومه خانوم خودت بلند بگو چی گفتی؟
+خانوم اجازه میگم کربلا اسم خونه امام حسینه هرکیم بره اونجا بهش میگن شهیدنه کربلایی درسته؟اخه بابای من رفت خونه امام حسین بعدش دیگه همه بهش میگن شهید.من اینو گفتم.مامانم میگه رفته خونه امام حسین رو نجات بده ولی دیگه نمیاد.حالا کی درست میگه خانوم؟
خانوم مربی هم با چشمان خیس گفت هردوتاتون درست میگین.عزیزای من
کودکستان

نظرات() 

چهارشنبه 17 شهریور 1395

بمبئی ایران کجاست؟

نویسنده: حسین ک   طبقه بندی: خبرمبر، 

بمبئی ایران کجاست؟
کرج زندگی میکنید؟
محمدشهر را میشناسید؟
خیابان شهیدبهشتی روبروی اتش نشانی ادرس محله بمبئی است بخاطر اپارتمانهای بلند و بیریخت و ناموزونی که از زمین سر برداشته؟نه نه ببخشید به لطف شهرداری چی های توجیبی  (به قول محلی ها)ساخته و پرداخته شدند.


البته فقط این یکی نیست خیابان طالقانی جنب مسجدسیدالشهدا نیز دقیقا به همین افتخار نائل شده و تبدیل به خیابان بمبئی شده است.
این وسط مثل همیشه فقط مردم بیچاره هستند که در مکانی با تراکم جمعیتی هرمتربیش از یک نفر زندگی؟گمان نکنم روزگار میگزرانند
بیشتر جمعیتی که از گوشه وکنار تهران و کرج به امید صاحب خانه شدن و داشتن سقفی شخصی به این شهر امده اند و باپیش خرید خانه های هشت واحدی پول دادند ولی موقع تحویل ساختمانی 10 تا18واحدی و بیقواره تحویل گرفتند.

خیابان انصار هم همین داستان برایش تکرار شده و مردم در ساختمانهایی که بعضی از انها باکمترین استانداردهای مهندسی ساخته شدند.ساختمانهایی که بعداز 5یا6سال از تاریخ ساخت به اندازه 1/5متر نشست کرده اند.کج شده اند (اینجا چندین برج پیزا داریم)وحتی تخریب شده اند.
شاید بگویید مردم میدانستند که چه میخرند یا هرچه پول بذهی اش میخوری ولی نمیدانید که چه کسانی انهارا ساختند.چه کسانی تایید کردند و کدام بیچاره هایی خریدند.

فعلا کافیست.

الببمبئی ایران محمدشهر

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :