تبلیغات
خبری مبری داستانی - داستانک

خبری مبری داستانی

چهارشنبه 17 شهریور 1395

داستانک

نویسنده: حسین ک   طبقه بندی: داستانک، 

مربی مهد کودک از بچه ها خواست پدر و مادر خود را نقاشی کنند.بعداز چنددقیقه برای سرکشی وکمک به بچه ها در کلاس چرخی زد که فاطمه یکی ازکودکان صدایش زد.
-خانوم اجازه؟
=بگوفاطمه خانوم چیشده؟
-خانوم مگه وقتی کسی میره پیش امام حسین بهش نمیگن کربلایی؟
=بله چطورمگه چی شده؟
-اخه این معصومه که اینجا نشسته میگه نخیرم کربلااسم خونه امام حسینه معلوم نیست چی میگه!ازخودش بپرسین!
=معصومه خانوم خودت بلند بگو چی گفتی؟
+خانوم اجازه میگم کربلا اسم خونه امام حسینه هرکیم بره اونجا بهش میگن شهیدنه کربلایی درسته؟اخه بابای من رفت خونه امام حسین بعدش دیگه همه بهش میگن شهید.من اینو گفتم.مامانم میگه رفته خونه امام حسین رو نجات بده ولی دیگه نمیاد.حالا کی درست میگه خانوم؟
خانوم مربی هم با چشمان خیس گفت هردوتاتون درست میگین.عزیزای من
کودکستان

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :